بگذار استواری قدمهایت
نیروی پاهایم باشد
ونگاهت
بگوید
که سکوتم را میخوانی
ولبخندت
وقت پرحرفی هایم
بگوید
مشتاقانه همراهمی
تنها با من قدم بزن
تا عاشقی را
کودکی کنم.....
یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار 
یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال
حلول سال نو و بهار پرطراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می باشد
رابه تمامی عزیزان تبریک و تهنیت عرض نموده و سالی سرشار از برکت و معنویت
را ازدرگاه خداوند متعال و سبحان برای شماعزیزان مسئلت مینماییم

تقویم امسال هم.....
با تقویم پارسال ....
هیچ فرقی نمیکنه...
وقتی..........
زندگی.......
تا اطلاع ثانوی ....
تعطیل است......







تحویل نمیگیرم سالی را که
بدون تو تحویل شود....
16
اسفند...
روز تولدت مبارک همه وجودم
دلم برات خیلی تنگ شده
چقدر دلم میخواست پیشت باشم عزیزم
مثل سال ها پیش که تولدت رو با هم جشن میگرفتیم
بازهم بهت میگم دوستت دارم روح من
تولدت مبارک




در سپیده دم عشق
کسی متولد شد که صدایش آرامتر از نسیم
نگاهش زیباتر از خورشید/ دلش پاک تر از آسمان قلبش زلال تر از آب
و آن تو بودی بهانه قشنگم برای زندگی..........تولدت مبارک

صدای بهم خوردن بال معصوم فرشته ها می آید
انگار آمدن تو نزدیک است....لمس بودنت مبارک
********* HAPPY BIRTHDAY to you*********
خیلی دوست داشتم که بودی و بهترین تولد رو در کنار هم میگرفتم
تو این مدت فکر میکردم که دیگه امسال رو میتونیم با هم جشن بگیریم
ولی............
ولی حالا که نیستی سعی کردم با دوستای مهربونم تولدت رو جشن بگیرم
امیدوارم تو این روز زیبا گل خنده رو لبات باشه و هر آرزویی داری بر آورده شه

صبح یعنی مست صدای تو
ظهر یعنی انتظار تو
عصر یعنی دلتنگم برای تو
شب یعنی یاد تو![]()
و تو یعنی تمام لحظه های من ....
تولدت مبارک
می رسند........
در پس روزها
عمر من.....
خسته نباشی سر نوشت.....
می بینی....؟؟؟؟
دست در دستان تو
تمام راه را بیراهه رفتم
شنیدم کسی می گفت:
چشمانت را ببند!!!
اعتماد کن.......
به قیمت تمام روزهای رفته
چشمهایم را بستم ....
اعتماد کردم......
بهای سنگینی داشت اعتماد!!!
روزی......
چشمانم را باز کردم
چیزی به نام " عشق "
در راه همپا شدن با تو
به تاراج رفته بود......

تند و آهسته چه فرقی دارد؟
تو به هر جور دلت خواست بیا!!!
مثل سهراب دگر,جنس تنهایی من "چینی نیست" که ترک بردارد...
مثل آهن شده است
تو فقط .............زود بیا 
بی آنکه بدانی
وقدمهای من
این چنین معجزه می کند
به سرم زده
فرشته آرزو رو که در خواب دیدم
بخواهم پروانه شوم
آرام روی شانه خسته ات بنشینم
بی آنکه حسم کنی
آهسته لبانت ببوسم
بی آنکه لمسم کنی
باشم کنارت
فقط همین
می دانم به من می خندی باز
ولی همین یکبار را نخند
من هنوز آن دخترک دیوانه ام
که می خواست تو را
به رقصی زیر باران
دعوت کند......
که از کنارم می گذرند
مست عطر تنم
می شوند و
نامش را که
می پرسند .....
دلم می لرزد.....
.
.
چگونه بگویم....
خاطرات توست ....؟؟؟؟؟
بی تو میخندم
بی تو زنده ام
بی تو نفس میکشم
بی قرار شده ام
مثل تاریکی
سکوت کرده ام
مثل شب
اما تو را..........
فراموش نکرده ام
در سکوتم برایت
حرف می زنم
عشق می ورزم
بی تو که نمی شود.......

همیشه جایی می مانی
که تو را نمی خواهند
حالا من این اسفند و بدون تو
چی کار کنم

خستهام