می رسند........
در پس روزها
عمر من.....
خسته نباشی سر نوشت.....
می بینی....؟؟؟؟
دست در دستان تو
تمام راه را بیراهه رفتم
شنیدم کسی می گفت:
چشمانت را ببند!!!
اعتماد کن.......
به قیمت تمام روزهای رفته
چشمهایم را بستم ....
اعتماد کردم......
بهای سنگینی داشت اعتماد!!!
روزی......
چشمانم را باز کردم
چیزی به نام " عشق "
در راه همپا شدن با تو
به تاراج رفته بود......

خستهام